تبليغاتX
سیاوش ، بزرگ مرد کوچک
سیاوش ، بزرگ مرد کوچک
فرزند کيکاوس , شخصيت اسطوره اي ايرانيان
نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط خاله نازنین
سلام دوست جونا !!                     

همونطور که قول داده بودم عکسامو گذاشتم این عکسا برای نه و نه و نیم ماهگی هست. راستی من این روزا خیلی خیلی شیطون شدم . همه چیز رو به هم می ریزم مامانم هم از دست من همه وسایل رو از جلوی من بر میداره . چند روز پیشا مامانم داشت با خاله نازنین حرف میزد من هم دیدم گرم صحبت کردنه که رفتم سر کشوی لباسام همشو ریختم بیرون تا ببینم کدوماش به درد می خوره

بابام که رفته بود سفر برام یه کفش آورده بود که فقط تو سفر نطنز تونستم بپوشم و زود برام کوچیک شد

ببینید خودم وایسادم


اینجا هم نطنزه که با مامان جون و بابا جون رفته بودیم و من اونجا نه ماهه شدم







نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط خاله نازنین

سلام                      

من ۹ ماهه شدم ولی بازم این خاله نازنین نیومد از من و خاطراتم چیزی بنویسه 

از تمامی دوستان خوبم كه تو این مدت برام پیغامای قشنگ قشنگ میذاشتن ممنونم سر فرصت جبران میکنم
یه خبر خوب دارم و اونم اینکه دو تا دندون صدفی در آوردم (۱۸ مهر
۱۳۸۸) .        

البته معلوم بود که دارم دندون در می آرم ولی روز شنبه توسط مامان نگار کشف و سپس گزارش شد مامانم کلی ذوق زده شد حالا انگار چی شده !!!!!!!!!!!!!!!!

چهار دست و پا تند تند راه میرم و هی با خودم غر میزنم آخه میدونید چرا ؟ من توپولم دیگه نمیتونم هی رویه زانوهام راه برم .راه رفتم پیشرف کرده همانطور كه پیش از این بهتون گفت بودم دستامو میگرفتم به دسته صندلی و مبل و بلند میشدم و می ایستم ولی حالا به مدت زیاد با همین حالت راه میرم  .

وقتی کسی میخواد بره بیرون باهاش بای بای میکنم و وقتی آهنگ پخش میشه دست دسی میکنم . مامان نگار بهم میگه دس دسی کن همون کار میکنم بعضی وقتها هم بهم میگه بای بای کن دستامو تکون میدم راستشو بخواین گاهی وقتا قاطی میکنم با هم دیگه 

وقتی چیزی داغ باشه دستامو به طرفش دراز میکنم و میگم" اوف "

البته از خیلی وقت پیش مامان و بابا هم با زبون خودم میگم (م م - ب ب )

وقتی مامانم بهم میگه بوسم کن صورتم رو به صورتش و لبامو به لباش میچسبونم  یعنی اینکه دارم بوسش میکنم .


 باباجون یوسف ام رو خیلی دوستدارم بغل هر کسی كه باشم تا باباجون یوسف رو میبینم میخوام برم بغلش حتی اگه بغل بابا مجید یا مامان نگار باشم .

وقتی بهم میگن خاله نازنین کوش؟؟ زود به عکسای رو یخچال نگه میکنم و انگشتم
روطرفش دراز میکنم آخه یادم دادن كه عکسهای خاله نازنین جونم اونجاس .ولی من كه هنوز ندیدمش فقط میدونم اون كه تو عکس خاله نازنین .

دعا کنید خاله نازنین که اینقدر منو دوست داره زودی منو ببینه 

همه منو خیلی دوست دارن ولی مامانم میگه اگه راست میگین یه روزمنو نگه دارید

چند روزی سخت مریض و بودم و تب داشتم که وزنم خیلی اومد پایین اما الان حالم خوبه


عکسای نه ماهگی رو همین روزا براتون میزارم .

 

خدانگهدار                                     
درباره وبلاگ

من سیاوش هستم پسر مامان نگار و
بابا مجید . من روز ۱۲ دی ماه سال
۱۳۸۷ برابر با ۱/۱/۲۰۰۹ تو شهر تهران
در ایران زیبا به دنیا اومدم .
دوستان به خونهٔ وبلاگی من خوش آمدید



آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ
 Lilypie Kids birthday Ticker